|
خاطرات من از دبستان تلاش
|
||
کاش سرویس منو به کلاس ببره و بیاره .آخه مامان و بابا دیر می یاند دنبالم و من.....
کاش معلم زبانمون خانم بود آخه من فکر میکنم بهتر از مردها درس می دند.
کاش مشق زبان نداشتیم. آخه مشق نوشتن خیلی سخته.
راستش دیروز کارهای خوبی نکردم و همش از مامان سوال می کردم . اون هم حسابی کار داشت و ناراحت می شد.
من می خوام بیشتر تلاش کنم![]()
قانون های جدیدی برای ما گذاشته است. مثلا هر وقت ۴ تا غلط در دیکته نوشتیم باید اونرو پاکنویس کنیم و با غلط ها جمله بسازیم.
قانون های دیگه قراره روز شنبه اعلام بشه.
ولی بعدش به بابا زنگ زدم و از اینکه آروم شده بود خیالم راحت شد.
از دیدن آقای نطاق توی مدرسه خیلی خوشحال شدم و رفتم سلام کردم.
وقتی سر صف ایستادیم معلمها هم اومدند. خانم بهبهانی معلم کلاس دوممون هم اومد.خیلی دوستش دارم.بعد هم برای کلاس ها قرعه کشی کردند و کلاس ما پشت سر خانم خواجه پور حرکت کرد.
مامان خداحافظ - من رفتم سر کلاس
|
|